مدح و مناجات با امام محمد باقر علیهالسلام
تویی کعبه و ما همه در مطاف به گرد تو هـستیم گرم طواف به سـوی تو بـاید سرازیر شد که باید فـقـط پـای تو پـیر شد طواف تو بر مرد و زن واجب است به وصف تو پرداختن واجب است تـو هـسـتـی یـدالله در آسـتـین عــزیـز دل سـیـدالـســجـادیـن بنازد به تو هم حسن هم حسین شود مـسـندت زانوی زینـبین نـدارد هــمـانـنـد تـو مــادرت دلـیـری شبـیـه عـمـو اکـبرت کنار تو کی عمه جان خسته بود؟ رقیه به تو سخت دلبسته بود گـرههـا به دسـتـان تو وا شده به الـطـاف تو کـور بـیـنا شده حـلاوت به بـار عـنب دادهای به خشکیده نخلی رطب دادهای اباجـعـفـر الحـاضر الـذاکـری ابوالصادق الخـاشع الصابری به هر محفلی صحبت "تذکره"ست فقط نام تو زینت "تذکره"ست به دیوان خود گرچه بسیار گفت کم از قدر و شأن تو "عطار" گفت تـجـلـی فـاروق اعـظـم تـویی شکـافـنـدۀ عـلـم عـالـم تـویـی به دست تو دین خدا پا گرفت فقاهت به لطف تو معنا گرفت چه علم "حدیث" و چه علم "کلام" فقط از تو داریم و بس؛ والسلام بـنـازم به آئین حـق محـورت که شد کرسی درس تو سنگرت جهان را هـدایتگـری کردهای تو اسلام را رهـبری کردهای جهاد تو تبـیین دین بوده است نجات همه مسلمین بوده است به غیر از تو که پاسخ نغز داد؟ به هر پرسش "جابربن زیاد" فقط ذکر حق از لسانت شنـید اسـیـر دمـت "جـابر بن یزید" "زراره" زر از گرد راهت گرفت "اَبان" وامها از نگاهت گرفت به فضل "فُضَیل" و "بُرَید"ت قسم مگر من به کُنه شما میرسم؟ "ابوحـمـزه" ات هم دعایم کند مـرا عـاقـبـت بـاخـدایـم کـنــد رسیدم مرا هم " کمیت"م کنی فـقـط شاعـر اهل بـیـتـم کـنـی به آئـیـن اجـداد خـود زیـسـتـم من از فـرقـۀ "زیـدیـه" نیـستم تـو پـنـجـم امـام مـبـیـن مـنـی هـمـه اعـتـقـاد و یـقـیـن مـنـی قـلـم ذوالـفــقـار قـیـام تـو بـود چه آوازهای در کـلام تـو بود بــنـازم کــمــالات ارزنـدهات "هشام بن عبدالملک" بنـدهات سـلاحت روایـات کـوبـنـدهای کـلام تـو شـد تــیـغ بـرنـدهای بـزرگـان دیـن وامـدار تـوأنـد همه نـقـطـهای بر مـدار توأند احادیث تو بهترین رهـنماست بدهکار تو "سیدمرتضی"ست رضای خدا جز رضای تو نیست پیام تو سرمشق "سیدرضی"ست کسی تـشـنـۀ پـایبـوسی شود به پابوسیات "شیخ طوسی" شود به هر مجلسی "مجلسی" مست توست بحار کرم در کف دست توست دل رهـروت را جــلا دادهای به "شـیخ بهـایی" بـهـا دادهای به یـاری تو فـتـح شد بـابهـا تـویی مـرشـد راه "نـواب"هـا تـراز اصـول "کـلـیـنی" تویی مراد و امـام "خـمـیـنی" تویی مـرام تو خـلـق مـجـاهـد کـنـد مرا دشـمـن هـر مـعـانـد کـنـد بــنـازم بـه یـاران ایـرانـیات بنـازم به قـاسـم سـلـیـمـانیات هرآن کس مرید تو مولا شود یـقـیـنا که سـردار دلـهـا شـود مـریـد تو را بیم تحریم نیست ولایـتـمـدار اهل تـسلیم نیست هر آنکس که قرآن تورق کند کـجـا با شـیاطـین توافـق کـند مـوالی فـقـط دل به تو دادهاند هـمـه شـیـعـیـان تـو آزادهانــد به آوازۀ صف شـکـن ها قـسم به ایـثـار سـیـدحـسـنهـا قـسم به اعـجـاز آیـات قــرآن قـسـم به اهـداف پـیـر جـماران قسم به هر رزم جامه ملبّس شویم نگـهـبان بیت الـمـقـدس شـویم شگـفـتـا که شاگـرد امروز تو عـلـمـدار هـمواره پـیـروز تو ولیامـر جمعیتی عاشق است اگر وعدهای هم دهد صادق است به دسـتی تـوانـا و قـلبی سلـیم ورودی دروازۀ اورشــلــیـــم به اذن خدا روی در حک کند حدیث تو را روی در حک کند یـقـیـنا فـلسـطـین مـهـیـا شـود مــهــیــای دیـــدار آقــا شــود یـقـیـنا که آنجا به مـنـبـر رود به انگـیـزۀ فـتـح خـیـبـر رود به لحنی شگـفـتانه طوفان کند در آن شهر تـفـسیر قرآن کند به هـر خـطبـه ذریـۀ فـاطـمـه روایـت بـخـوانـد بـرای هـمـه بگـویـد که ما شـیعـۀ حـیدریم هـمـه پــیــروان ابـاجـعـفـریـم بگوید مکرر که حق باعلیست تـجـلی نـام خـدا یـا عـلـیست |